سه شنبه 1388/08/12
خیانت
جمعه 1388/07/17
قورمه سبزی با ته دیگ هم خیلی خوشمزه است. چرا زودتر اینو امتحان نکرده بودم؟
جمعه 1388/07/10
چقدر دلستر خوشمزه است. دوستش دارم.
شنبه 1388/06/21
Henesi
خوب این خیلی خیلی طبیعی است که حسودی کنم. طرف هنوز از راه نرسیده می خواد با من تو همه چیز شریک بشه. تو عشق، تو غذا، مامانی، خواهری و ...
البته چند بار حالشو گرفتم و حسابی زدمش ولی هنوز از رو نرفته. اسمش هنسی henesi است اگه حوصلم باشه فردا عکسش را می زارم. به خاطرش مجبور شدم امروز با خواهری قهر نکنم و خیلی کارهای دیگه که اشکمو در آورده ولی چه کار کنم مجبورم از قلمرو خودم دفاع کنم دیگه.
پنجشنبه 1388/06/19
چند شب پیش هم که آمده بودند می خواستم میکاییل را بشونم سر جاش که مامانی فهمید و منو قلاده کرد.
پنجشنبه 1388/06/12
دیشب کتلت پخته بود و من برای اولین بار خوردم و خیلی هم خوردم. همه از تعجب دهناشون باز مونده بود. مردم از بس غذای تکراری خوردم.
دوشنبه 1388/06/02
به هر حال اگر کسی باور نداره می تونه شهامت داشته باشه و بیاد پیشم تا نشونش بدم من چی هستم.
امتحانش کاملاً مجانی است. البته من نه قرص زیرزبونی به کسی می دم و نه پولی بابت دکترش خرج می کنم.
دوشنبه 1388/06/02
امروز که خواهری تازه از سر کار اومده بود و خیلی هم خسته بود، مادر جون واسش هندونه آورد. منم رفتم جلوش خبردار ایستادم که یعنی یه چیزی می خوام. اون هم اولش فکر می کرد هندونه می خوام و واسم تیکه کرد. اما من نخوردم و دوباره خبردار ایستادم بعد بلند شد و بهم گفت بهم نشون بده چی می خوای؟ و تا بلند شد من سریع رفتم سر جاش نشستم و مانند عاقل اندر سفیه نگاهش کردم و با مسخره زل زدم به چشماش. اونم با سرخوردگی ول کرد رفت تو اطاقش.![]()
تازه اینکه چیزی نیست. من می تونم مهمون ها را هم از سر جاشون بلند کنم ضمن اینکه مهمان های ما همشون حتی اگه شده تو ته دلشون از من می ترسند و حساب می برند و مجبورند که به خواسته های من اهمیت بدن وگرنه واسه من که پاچه گرفتن مثل آب خوردن می مونه. ![]()
چهارشنبه 1388/05/28
کشفیات خواهر من
حالا به این قضیه در یک پست دیگه رسیدگی می کنم. خواهرم تازگی ها کشف کرده که گربه ها ماهی را بیشتر از مرغ و یا جوجه دوست دارند. آخه هر روز از غذای خودش و همکاراش به گربه ها می ده و طی این عملیات خیانت بار متوجه شده که روزهایی که چند نمونه غذا باشد مثل مرغ و ماهی و یا جوجه و ماهی ، گربه ها اول ماهی می خورند بعد به سراغ بقیه غذاها می روند. خیلی هم خوشحاله و ذوق می کنه که به این حقیقت مسخره دست پیدا کرده و همه جا تعریف می کنه.!
فکر کنم باید تغییراتی در مواضعم نسبت به خواهری ایجاد کنم. خیلی پر رو شده. . .
جمعه 1388/05/16
مادرجون این ها امشب می روند عروسی و طبق معمول نمی خواهند منو با خودشون ببرند. آخه مگه من چه گناهی دارم جز اینکه یه خورده هارم و مردم ازم می ترسن؟ نمی دونم آخه چه جوری بدون من بهشون خوش می گذره؟ البته امیدوارم که بهشون خوش بگذره ولی از حقیقت که نمی شه گذشت. می شه؟ نه، نمی شه.
دوشنبه 1388/05/12
مسافرت اصفهان
الان چند روزی می شه که از مسافرت برگشتم. واسه تنوع بد نبود. اما واسه من که اجدادم تو قصر چین زندگی می کردند یه خورده افت داشت. اما امان از این دل رحیم که واسه همه می سوزه.
خواهری را با خودمان نبرده بودیم و وقتی که رسیدیم مثل ذوق زده ها پرید جلوی من و قربون صدقه ام رفت منم کلی ضایعش کردم و بدون اینکه بهش توجه کنم دویدم رفتم تو اتاق با عروسکم بازی کردم. راستش دلم واسه عروسکم بیشتر از خواهری تنگ شده بود. بیچاره تا ۲۴ساعت بعد دپرس بود. ![]()
پنجشنبه 1388/05/08
مسافرت اصفهان
الان از حمام اومدم بیرون.
امشب هم دارم می رم اصفهان مسافرت.
خوش بگزره ![]()
سعی می کنم تو پست بعدی یک عکس از وقتی می رم حمام بزارم. حالا ببینم چطور می شه. ![]()
جمعه 1388/05/02
قهر
نامردها منو با خودشون نبردند. منم با خواهری قهر کردم. هرچی منو می یاره پیش خودش دوباره قهر می کنم و می رم یه جای دیگه. خوب آخه در حال حاضر زورم فقط به اون می رسه.
یعنی می رسه اون روزی که من برم بیرون و بقیه بمونن تو خونه و از اینکه من با خودم نبردمشون غصه بخورن ؟
؟
؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟
فکر کنم باید چند تا قلاده برای اون روز بخرم . . . ![]()
چهارشنبه 1388/04/31
یه شیر خوشمزه واسه یه خواهر خوشمزه
من دیگه می فهمم که شیر خریده و تا برام توی کاسه ام نریزه از سرش دست بر نمی دارم. قیافه ام هم مظلوم می گیرم که وجدان درد بگیره و وظیفه اش را زودتر انجام بده.

یکشنبه 1388/04/14
فرق انسان و سگ در این است که اگر سگی را نان دهید شما را گاز نمی گیرد.
چهارشنبه 1388/03/06
سگ فداکار
اسکات سیمور اهل میشیگان صاحب بولداگ پیر است که دو هفته پیش دامپزشک قصد داشته وی را به دلیل تومور مغزی و ناتوانی در حرکت و دویدن بکشد اما با مقاومت اسکات بولداگ زنده ماند تا جان اسکات را نجات داد.
زمانیکه خانه اسکات آتش میگیرد و این مرد جوان در داخل شعلههای آتش گرفتار میشود بولداگ پیر با زحمت فراوان به داخل خانه شعلهور میرود و اسکات را در حالیکه به خاطر استنشاق دود بیهوش شده بوده با دندان بر روی زمین میکشد و وی را از خانه آتش گرفته خارج میکند.
اسکات معتقد است بولداگ پیر سگ بسیار باهوشی است و این کار را برای تشکر از وی به خاطر اینکه نگذاشته دامپزشک وی را بکشد انجام داده است.
بولداگ پیر در روزهای پایانی عمرش از ماموران آتشنشانی نشان شجاعت دریافت کرد.
منبع: http://iran-iran.ir/3420/فداکاری-عجیب-سگ-مبتلا-به-تومور-مغزی.html
شنبه 1388/03/02
نتیجه گیری
قانون۱: سگ نجس و کثیف است.
قانون۲: سگ باوفا است.
نتیجه گیری اول:
چون سگ کثیف است پس وفاداری هم بد است.
نتیجه گیری دوم:
چون وفاداری بد است و سگ هم باوفاست پس سگ هم بد است.
نتیجه گیری سوم:
هم سگ بد است و هم وفاداری نجس است.
نتیجه گیری چهارم:
همه موارد بالا صحیح است.
سه شنبه 1388/02/15
این عکس بر روی کاغذ چاپ می شود و آن یکی بر روی دل می ماند.
نمی دونم! شایدم بهتر باشه من از دیدگاه آدمها به قضیه نگاه کنم و عقاید سگی ام را برای خودم زمزمه کنم.
جمعه 1388/01/28
ولی فکر کنم کسی یادش نباشه.
پنجشنبه 1388/01/06
سال گاو خوبی برایتان آرزومندم. می گویند سال گاو، سال برآورده شدن خواسته های فردی است. من هم امیدوارم در این سال و همه سال های آینده هر چه را که دوست دارید بدست آوردید.
در پست بعدی عکس خودم در کنار سفره هفت سین را برایتان می گذارم که با وجود خودم به هشت سین تبدیل شده.
یکشنبه 1387/12/18
ما اینیم دیگه . . .
به من می گن قلدر محله . . .![]()
پنجشنبه 1387/12/15
پنجشنبه 1387/12/15
چند روزه که بیرون نرفتم و خیلی پکرم.
دوشنبه 1387/11/28
از صبح که اینو بهم گفته یه لحظه هم ولش نکردم. می خوام خیالم راحت باشه.
تازه اینکه چیزی نیست. هفته پیش در یک روز سه مرتبه بیرون رفتم. صبح با داداشی ها رفتم کوهنوردی. عصر با دادشی و خواهری رفتیم بیرون پیتزا خوردیم و شب هم با دادشی و مادر جون رفتیم تو خیابون ها دور زدیم. باورم نمی شد. انگار دارم خواب می بینم. خیلی خوب بود.
می دونستین ما سگ ها خیلی روحیه حساسی داریم؟
روحیه خوب ما روی سلامتی و افزایش طول عمرمون خیلی اثر مثبت داره. این حرف را یک دامپزشک به خواهری گفته. خدا عمرش بده.
دوشنبه 1387/11/21
امیدوارم دیگه جبران نشه.![]()
سه شنبه 1387/11/15
اینجوری بیشتر ناز گیرم می یاد . . .
الهی . . . آمین ![]()
یکشنبه 1387/11/13
حسابی دویدم و بازی کردم
وقتی برگشتم خواهری منو معاینه کرد که یه وقت خدایی نکرده دست و پام زخمی نشده باشه. آخه من خیلی حساس و ظریف هستم و گاهی وقتها بعد از اینکه می رم به صحرا و دشت و بیابون، کف دست و پام زخمی می شه. نه اینکه همش عادت دارم روی فرش راه برم، وقتی پامو رو سنگ و زمبن سفت می زارم ممکنه که اذیت بشم.




